25 décembre 2023

شرح بیتی از حافظ 11


شرح بیتی از حافظ

محسن فارسانی
* * *

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
(وین راز سر به مهر به عالم سمر شود. (حافظ

با بررسی اشعار شاعران کهن به درستی در می یابیم که کار اشک غمازی و پرده دری بوده است. حافظ در بیتی دیگر به همین نکته اشاره کرده و اشک را غماز و پرده در، آورده است

چه گویمت که ز سوز درون چه می‌بینم
.(زاشک پرس حکایت که من نیم غماز (حافظ

یا
اشک غماز من ار سرخ برآید چه عجب
.(خجل از کرده ٔ خود پرده دری نیست که نیست. (حافظ

راز من ترسم که در صحرا نهد
.(اشک من چون روی در صحرا کند. (سعدی

  عین عبارت «اشک غماز» بعدها توسط شاعران دیگری همچون جامی، اهلی شیرازی و آشفته شیرازی بکار گرفته شد. اما نمونه های دیگری را می توان در شعر کهن فارسی یافت که بیانگر غمازی اشک اند

موج اشکم بی سخن اظهار مطلب می کند
.(جنبش ریگ روان بانگ درا باشد مرا. (ملاقاسم مشهدی

سرشکم آمد و عیبم بگفت رو در روی
.(شکایت از که کنم خانگی ست غمّازم. (حافظ

.یعنی اگر اشک من غماز نبود راز پنهان من آشکار نمی‌شد

ز پرده کاش برون آمدی چو قطره اشک
.(که بر دو دیده ما حکم او روان بودی (حافظ

.اما پرده همچنین می تواند پرده چشم نیز باشد. اشک هنگامی که از پرده چشم بیرون می آید، خود باعث غمازی است

جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
.(که در نقاب زجاجي و پرده عنبي است. (حافظ

اما راز سر به مهر به معنی چیست؟

در ابتدا باید گفت سر به مهر، یعنی سر بسته و فاش نشده. رازی که پنهان است. اما این راز چیست؟
برای پی بردن به جواب این پرسش از یکی دیگر از ابیات خود حافظ کمک می گیریم

گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
(غماز بود اشک و عیان کرد راز من (حافظ

بنابراین راز پنهان و سربسته همان «عشق» است

ترا صبا و مرا آب دیده شد غماز
(وگر نه عاشق و معشوق رازدارانند (حافظ

جاری شدن اشک، حکایت از غم درون دارد. مانند دودی که نشانه و دلیلی بر آتش است. اما راز سر به مهر، تجسمی زیبا از یک قطره اشک نیز می تواند باشد. اشک انگار یک گوی بسته و گردوار است که هیچ دری به بیرون ندارد. این راز سر بسته و نهان، که در غم مستور و به شکل قطره ای سربسته جلوه می کند، به طور یقین عشق است. قطره اشک هنگامی که از پرده چشم بیرون می رود، رازغم عشق را به عالم آشکار می کند. ـ
همان گونه که خنده بر لب، از شادی دل حکایت دارد، اشک چشم نیز، غم دل را باز گو می کند. پرده در، در اینجا به فاش کننده راز و مخالف «پرده دار و پرده پوش» آمده است. در بیت حافظ، اشک همان دهان دوخته ای است که مولانا از آن سخن گفته است. ـ

هرکه را اسرار حق آموختند
.(مهر کردند و دهانش دوختند. (مولانا

.در بیت مورد نظر، عالم در واقع به معنی مردم عالم است
اما با نگاهی ژرف تر به این بیت، واژه «اشک» می تواند خود به عنوان «راز» باشد. شاملو نیز از قضا شعری دارد که با همین مطلب شروع می شود

اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
.(اشک آن شب ، لبخند عشقم بود ... (شاملو

: و نگارنده در شعر کوتاهی گفته است

نمی گریم
! آبرویم می رود

در اینجا آبرو ایهام دارد، هم آب ِ روی است که به جای اشک آورده شده و
هم آبرو، اما در معنای دوم است که می تواند غماز باشد .ـ

و از قضا خود حافظ در بیتی به همین مسئله اشاره دارد

نم چشم آبروی من ببُرد از بس که می‌گریم
چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم

در مورد غمازی اشک و ارتباط بین اشک و آبرو، از یکی از غزل های
وحشی بافقی بیت زیبایی به عنوان شاهد می آوریم

اشک هر دم پیش مردم آبرویم می‌برد
چون توان گفتن که طفلی با من اینها می‌کند

و سر انجام یک بیت هم از شهریار شاعر همعصرمان می آوریم که اتفاقاً عنوان غزل
اشک پردگی نام دارد

چو آبروی تو بود اشک من نریختمش
چو غنچه پردگی از پاس آبروست هنوز

از طرف دیگر به نظر من، راز سر بسته می تواند، عشق باشد، چنانچه سعدی
در دیوان غزلیات چنین می سراید

پرده بر خود نمی‌توان پوشید
.(ای برادر که عشق پرده در است. (سعدی، غزلیات

برای درک بهتر معنای راز سر به مهر بیت دیگری از خود حافظ به عنوان شاهد می آوریم

اشک حرم نشین نهانخانه ٔ مرا
.(ازآنسوی هفت پرده به بازار می کشی .(حافظ

در این بیت هفت پرده به معنی، هفت پرده چشم است. (برهان قاطع). اتفاقاً در این بیت، چه تناسب زیبایی بین پرده و حرم ایجاد شده است. بدیهی است هنگامی که اشک از حرَم، محل اَمن مَحرم، به بازار یعنی محل حضور عوام می آید، فاش می شود

سخن سربه مهر دوست به دوست
.(حیف باشد به ترجمان گفتن .(سعدی

انگلیسی زبانها از همین الگو گرفته اند و در ضرب المثلی می گویند که در باران می گریم تا اشکم را کسی نبیند
سعدی پرده داری و پرده دری را در بیتی اینچنین آورده است

تو بینا و ما خائف از یکدگر
.(که تو پرده پوشی و ما پرده در. (سعدی

سمر شدن نیز به معنای معروف شدن، فاش شدن و داستان شدن است. ـ

برنه بکفم که کار عالم سمر است
.(بشتاب که عمرت ای پسر درگذر است .(خیام

ای عالم جود و گرد عالم
.(جود تو سمر سخای تو فاش .(سوزنی

تو کین روی داری بحسن قمر
.(چرا در جهانی بزشتی سمر. (سعدی

و مجازاً به معنی سخن، روایت نیز هست

از عجایب روزگار سمرها شنیده بود. (سندبادنامه ص148)ـ

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
.(وین راز سر به مهر به عالم سمر شود. (حافظ

در این بیت، قافیه درونی بین کلمات ترسم، غم و عالم به خوبی محسوس است. همچنین تکرار حرف «ر» در کلمات تر، در، پرده در، سر به مهر و سمر، موسیقی یکدستی را ایجاد کرده است ـ

 

29 septembre 2023

شرح بیتی از حافظ 10

 شرح بیتی از حافظ

 محسن فارسانی
***
اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد (حافظ)

:این بیت، ما را به یاد بیت دیگری از حافظ می اندازد
اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب
که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق
در هر دو بیت، «اشک رنگ شفق یافتن» و «اشک به رنگ عقیق شدن» به معنی سرخ شدن رنگ اشک است. یعنی یک بار از شدت گریه، اشک به سرخی شفق می گراید، یک بار به سرخی عقیق
:ایهام در واژه شفق
در کلمه شفق ایهامی زیبا نهفته است. از یک طرف شفق به معنی «سرخی شام و بامداد» و از طرف دیگر مصدر عربی است به معنی «مهربان شدن» و با واژه شفقت در مصرع دوم مرتبط است

:جناس
اما از تردستی های حافظ این است، که با آوردن چند آرایه ی ادبی در یک بیت، مانند ایهام و جناس خواننده را غافلگیر می کند. در این بیت، بین «شفق» و «شفقت» جناس ناقص افزایشی زیبایی به چشم می خورد. اما هنر حافظ اين است كه صنایع را به گونه ای بکار می برد كه خواننده احساس تكلف و تصنع نمی كند. این جناس بین شفق و شفقت، از ابتکارات حافظ نیست. چرا که مثالها و شواهدی داریم که نشان می دهد شاعران پیش از حافظ «شفق» و «شفقت» را در یک بیت با هم بکار برده اند. مثلا خاقانی در قرن ششم، یعنی دو قرن پیش از حافظ همین «شفق» و «شفقت» را اینگونه بکار گرفته است
ور چشم فلک به شفقت استی
زو خون شفق چکیده بودی (خاقانی)
و نظامی باز از شاعران قردن ششم، بیتی چنین دارد
صبح چو در گریه من بنگریست
بر شفق از شفقت من خون گریست (نظامی)
شفقَت یا شفقّت، کدامیک درست است؟
شفقت (شَ فَ قَ) بر وزن حرکت، بدون تشدید قاف و از مصدر اشفاق است. گاهی این واژه را با تشدید قاف (به شکل شفقّت، بر وزن محبّت) می نویسند که غلط است. شکل صحیحِ آن با فتحه فا، بدون تشدید قاف و بر وزن حرکت است. شفقت از اصطلاحات تصوف و به معنی مهر ورزیدن است. از دیدگاه متصوفان شفقت (مهر)، با دوست داشتن (محبت) فرق دارد
:قافیه درونی 
از دیگر زیبایی های بیت وجود قافیه درونی «یار» است که با قافیه اصلی «کار» قابل درک است. بطوری که اگر به جای واژه «یار»، «دوست» را جایگزین کنیم موسیقی درونی آن از بین می رود. برای روشن شدن اهمیت قافیه درونی ما این جانشینی ساده را انجام می دهیم، و به جای «یار»، «دوست» می آوریم تا نقش قافیه درونی بیت آشکارتر شود
اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری دوست
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد
اینجاست که «فرم» مکمل «محتوا» است. بخصوص قافیه، وزن و موسیقی درونی کمک می کند که ما ابیات را راحت تر به حافظه بسپاریم. بنابراین شعر علاوه بر معنا و پیامی که برای مخاطب دارد، موسیقی نیز دارد، که آن را از شعار و موعظه جدا می سازد
:ایهام در واژه مهر
به گمان من حافظ در این بیت، «شفق» و «بی مهری» را با حساب و کتاب دقیقی آورده است. یعنی اگر معنی دیگر «مهر» را در حالت ایهام (خورشید) بگیریم، با «شفق» بسیار متناسب است. بنابراین می توان گفت كه سرخي شفق ناشي از بي مهری (غروبِ مهر «خورشيد» يا غروبِ مهربانی) است و از طرفي بين غروب خورشيد و طالعِ شاعر نوعي مقارنه و در عين حال تضاد وجود دارد. زیرا علی رغم تضاد لفظی بین طلوع و غروب، طالع شاعر، مقارن طلوع بدبختی اوست که با غروب خورشید و مهر معشوق مناسبت و هماهنگی کامل دارد
:ایهام در واژه طالع
اما یک «نکته باریکتر ز مو» در این بیت این است که «طالع» علاوه بر معنی «بخت» و «اقبال» به معنی «طلوع کننده، برآینده» نیز می باشد. مقابل غارب «غروب کننده». مثلاً سعدی بیتی دارد که طالع را به معنی «طلوع کننده» آورده نه بخت و اقبال
که من بحسن تو ماهی ندیده ام طالع
که من بقد تو سروی ندیده ام مایل (سعدی)
***

.هرگونه برداشت و نقل قول از مطالب فوق، با ذکر منبع بلامانع است

17 décembre 2021

نوشداروی کرونا

اسفندیار به کما رفته بود

در آی سی یوی بیمارستان

رستم گفت

این کرونا با هیچ نوشدارویی افاقه نمی کند

بروید زهرمار بیاورید

تا پادتن درست کنیم

تا روئین تن درست کنیم

رفتند و بیاوردند و چنین شد

و از آن پس

بیماران با زهرمار شفا یافتند

 

19 décembre 2020

روز جهانی زبان فارسی

پارسی گو گرچه تازی خوش تر است/عشق را خود صد زبان دیگر است ـ مولانا

زبان فارسی میراث مشترک، عامل همزبانی و همدلی ایرانیان و فارسی زبانان سراسر جهان است 

با قدمتی که زبان فارسی دارد شایسته است روزی نامگذاری شود با عنوان: «روز جهانی زبان فارسی» و فارسی زبانان در هر گوشه ی این عالم خاکی که هستند با برپایی گردهمایی ها و برنامه های خاصِ این روز، زبان فارسی را گرامی بدارند

باید چنین روزی را در یونسکو به ثبت رساند و مراکز فرهنگی، امکانات و اماکن لازم را برای برپایی نشست ها و همایش هایی لازم در اختیار علاقه مندان بگذارد. مجامع بین اللملی، دانشگاهها و مراکز فرهنگی می توانند با برنامه ریزی و ایجاد جلسات، میزگردها، مناظره ها و سخنرانی ها در برپایی جشن روز جهانی زبان فارسی نقش داشته باشند

پیشنهاد می کنم پنجم دیماه، که مصادف با سالروز تولد رودکی (پدر شعر فارسی) است، برای این روز انتخاب شود. به عنوان یک فارسی زبان تلاش خواهم کرد تا  چنین روزی در مجامع جهانی بخصوص یونسکو به ثبت برسد. همفکری نویسندگان، شاعران، اساتید دانشگاه، دانشجویان و تمامی دوستداران زبان فارسی بر هر چه باشکوه تر برگزار شدن این روز موثر خواهد بود

7 novembre 2019

رباعی




در طوفان، سر به صخره زد دریا تا
مه رد شد و مد فرو نشست و فردا

خورشید نوشت روی خطِ ساحل:
روزی برسد نه من بمانم نه شما

رباعی


«دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ»
از هیچ به هیچ و از همه تا همه هیچ

او هیچ است و ما و شما هم هیچیم
من هیچ هستم، تو هیچ و آنها همه هیچ

رباعی



نقاش شدم که خط روی غم بشم
روی هر زخم شکل مرهم بکشم

نقاش شدم وَ قول دادم 

با عشق

هر نقش که دل کشید
من هم بکِشم




31 décembre 2018

کوتاه

،این موزه
جذاب ترین کادر
پنجره

6 février 2017

رباعی

شب آمده، گرگ و میش را گم کرده
آیینه ی شمع ـ کیش را گم کرده


یک پروانه به شیشه زد تک تک تک
انگار که جفت خویش را گم کرده



27 août 2016

رباعی

بعضی آنها شکل عروسک هستند
تعدادی شان شبیه کودک هستند

... از پنجره ی باز هواپیما آه
این آدمها چقدر کوچک هستند


29 mars 2016

رباعی


مُردیم در این قفس نمی دانستیم
افتادیم از نفس نمی دانستیم


رفتیم بیاموزیم تا برگشتیم
خود دانستیم پس نمی دانستیم


18 mars 2016

رباعی


از آینه، ها نمی توان خرده گرفت
الا بلا نمی توان خرده گرفت

از آینه می توان ولی بی تردید
از چشم شما نمی توان خرده گرفت

31 octobre 2015

شرح بیتی از حافظ ٩


شرح بیتی از حافظ
محسن فارسانی
***
گرچه صد رود است در چشمم روان
زنده رود و باغِ کاران  یاد باد ـ حافظ
واژه های کلیدی: زنده رود، باغ کاران، چشم روان
 
وزن بیت: فاعلاتن فاعلاتن فاعلات، بحر: رمل مسدس مقصور
قبل از هر چیز باید اشاره کرد که این بیت به صورت های دیگری هم به ثبت رسیده و در برخی نسخ به جای «مدام»، «روان» آمده است، یعنی:
گرچه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود و باغِ کاران  یاد باد
اما با توجه به نکته سنجی ها و ریزبینی هایی که از حافظ در انتخاب واژه ها سراغ داریم. واژه «روان» درست تر به نظر می رسد. «روان» با «کاران» و «رود» هم آهنگیِ بیشتری دارد. از طرف دیگر ناگفته پیداست که یکی از صفت های رود، روانی (از رونده) و جاری بودن آن است.
در واقع می توان گفت «رود روان» مد نظر حافظ بوده است تا «رود مدام». اگر وزن را از بیت بگیریم و آن را بصورت جمله ای ساده در آوریم، این موضوع را بهتر می توان درک کرد.
گرچه صد رود است در چشمم روان ← گر چه در چشمم صد رود روان است.
گرچه صد رود است در چشمم مدام ← گر چه در چشمم صد رود مدام است.
پس در این صورت جایی برای «مدام» در بیت باقی نمی ماند. یعنی نمی توان جمله را به حالت دوم نوشت ← گر چه در چشمم صد رود مدام است.
قاانی «طبع روان» را به زیبایی در کنار زنده رود آورده است که ناخودآگاه روان بودن زاینده رود را نیزبه ذهن می آورد.
طبع روان تو زنده رود صفاهان
زنده از آن بوستان طبع سخنور. ـ قاانی
اینک قبل از پرداختن به موضوع بیت، بهتر است کمی درباره واژه کلیدیِ «زنده رود» بنویسیم. زنده رود همان زاینده رود است که از کوههای زاگرس سرچشمه می گیرد و در نهایت به مانداب گاوخونی در اصفهان می ریزد. در شعر شاعران کهن، اغلب نام زنده رود آمده است تا شکل های دیگری مانند زاینده رود.
زنده رود از جلوه مستانه طوفان می کند

پل به آیین تمام امسال جولان می کند ـ صائب تبریزی، دیوان اشعار، قصائد
صائب چند قصیده  در یک وزن و با ردیف «زنده رود» دارد یکی با این مطلع:
چشمه حیوان ندارد آب و تاب زنده رود
خضر و آب زندگانی، ما و آب زنده رود ... ـ همان، دیوان اشعار، قصائد
یکی با این مطلع:
می شود جان تازه از بوی بهار زنده رود
زنده می گردد دل از سیر کنار زنده رود ... ـ همان، دیوان اشعار، قصائد
و دیگری با این مطلع:
شد دو بالا زین پل نوآب و تاب زنده رود
طاق ابرویی چنین می خواست آب زنده رود ... ـ همان، دیوان اشعار، قصائد
این رود همچنین زرینه رود و زین رود نیز نامیده می شده است. اما شاعران کهن بیشتر از زنده رود نام برده اند. حمدالله مستوفی در شرح انهار و آبار از زنده رود نام برده است.
حافظ در چند بیت دیگر نام زنده رود را چنین می آورد:
خرد در زنده رود انداز و می نوش
به گلبانگ جوانان عراقی ـ حافظ
البته در بیت بالا عراق به معنی عراق عجم است که از زمان سلجوقیان به این عنوان مرسوم و شهرهای بزرگی چون کرمانشاه، همدان، ری و اصفهان را در بر می گرفت.
اگر چه زنده رود آب حیاط است
ولی شیراز ما از اصفهان به ـ حافظ
نیل کم از زنده رود و مصر کم از جی
 قاهره مقهور پادشای صفاهان. ـ خاقانی
اما واژه کلیدی دیگر در این بیت «باغ کاران» است. گاهی «باغکاران» مانند باغبانان با باغِ کاران (با کسر غین) اشتباه می شود. در برخی کتب و نشریات به صورت باغکاران آمده که غلط است. باغ كاران (بر وزن ماه تابان) يكي از چهار باغ مشهور دوره سلطنت ملكشاه سلجوقي در اصفهان بوده است. این رود درساحل شمالي رودخانه در محل فعلي خيابان كمال اسماعيل و خيابان فردوسي تا چهار باغ صدر و محله خواجو كشيده مي شده اما امروزه اثری از آن باقي نمانده است. تا چند قرن بعد از احداث اين باغ وسيع، نامش زبانزد مردم ايران بوده است. چنانكه صدرالدين عبدالدين خجندي از دانشمندان قرن ششم اصفهان درباره آن گويد:
هر یک از باغهای صد بیشه
 گم شده در ميانش انديشه ـ همان
هر كه اكنون به باغ كاران است
گو نگه دار جا كه كار آن است ـ همان
استاد سعد الدين سعيد هروي كه از فضلاي دوران خود بوده، در سال 724 هجري در وصف اصفهان قصيده‌اي با مطلع زیر سروده است: «نسخه فردوس اعلي اصفهانست» و در قصيده مزبور از باغ كاران چنين ياد كرده است.
هر كه را بيني همه لطف است و احسان و كرم
هر كجا باشي همه آب است و باغ و بوستان
آب حيوان است گوئي پيش بستان ارم
زنده رود او كه دارد باغ كاران بر كاران ـ همان
از یکی از ابیات سعد الدین سعید هروی بر می آید که باغ کاران بر کرانه زنده رود واقع بوده است.
آب حیوان است گویی پیش بستان ارم
زنده رود او که دارد باغ کاران بر کران .سعدالدین سعید هروی ـ از ترجمه ٔ محاسن اصفهان
حسين بن محمد بن ابي الرضاء آوي مترجم محاسن اصفهان نيز در وصف باغ كاران چنين سروده است:
مرا هواي تماشاي باغ كاران است
كه پيش اهل خرد خوشترين كار آنست
براي جرعه آب حياتش اسكندر
چه سالهاست كه سر گشته و پريشانست
به زیر سایه طوبی وش صنوبر او 
میان صحن چمن وابگاه رضوانست
نهاده قصر فلک پیکرش میانه آن
نشستگاه مه و آفتاب رخشانست. ـ آوی از محاسن اصفهان
قسمتي از محله خواجوي اصفهان نيز هم اكنون به محله باغ كاران شهرت دارد.
از چهار باغ دوره ملكشاه غير از « باغ كاران» سه باغ ديگر نام آنها در تاريخ اين دوران بشرح زير ضبط شده است: باغ فلاسان، باغ احمد سياه. باغ بكر
راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
در میان باغ کاران یا کنار زنده رود
باده در ساغر فکن ساقی که من رفتم بباد
رود را بر ساز کن مطرب که دل دادم برود. ـ خواجوی کرمانی، غزلیات
شجریان مصرع را بصورت «زنده رودِ باغکاران یاد باد» می خواند که درست نیست.
نگته دیگری که در این بیت قابل توجه است، قیاسی است که خواجه شیراز بین «صد رود در چشم» با «زنده رود و باغ کاران» ایجاد کرده است. یعنی اگر چه صد رود در چشمم رونده و جاری است، اما یاد آن رود و آن باغ. این قطعاً بیان نوعی نوستالژی توسط حافظ است
صباح عید و رخ یار و روزگار شباب
خروش چنگ و لب زنده رود و جام شراب ـ عبید زاکانی
سرشک روان، رهی معیری نیز در واقع همان «اشک روان» حافظ است که در بیت زیر آمده است.
گیاه دشت جنون خرم از من است رهی
که از سرشک روان رشک زنده رودم من. ـ رهی معیری
رهی معیری نیز به تقلید حافظ سرشک روان را به رشک زنده رود آورده است. وی در غزل کوتاه دیگری با عنوان گلبانگ رود چنین آورده است:
زبس بر تربت صائب عنان گریه سر دادم
رهی  از چشمه چشمم خجل شد زنده رود امشب. ـ رهی معیری
در تصنیف بهار که در سال 1312 ساخته شده همین رشک و حسرت محسوس است.
به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی
به زنده رودش سلامی ز چشم ما رسانی. ـ بهار

***
هرگونه برداشت و نقل قول از مطالب فوق، با ذکر منبع بلامانع است.

29 septembre 2015

INTERNATIONAL HAIKU MAGAZINE "ginyu", JAPAN, N° 64.

23 décembre 2014

بررسی یک هایکوی ژاپنی

  Arakida Moritake 1473-1549 بررسی یک هایکوی ژاپنی از 
***
شکوفه ای افتاد / به شاخه برگشت، فکر می کنم ـ/ نه، پروانه بود
این در واقع ترجمه تحت الفظی اصل هایکو به ژاپنی است. می دانیم که ترجمه تحت الفظی فاقد آرائه های ادبی است
اگر بخواهیم ترجمه ای ادبی از این هایکو ارائه دهیم مسلمن کمی فرق خواهد کرد. اما هر ترجمه ای از هایکو ارائه شود باید طبیعی باشد تا به اصالت و سادگی هایکو صدمه ای وارد نکند. متاسفانه در ترجمه بسیاری از هایکوها به فارسی این اصل رعایت نشده و نمی شود
در ترجمه های فارسی این هایکو هم که در آخر همین مطلب می آوریم، خواننده نمی تواند بفهمد که بالاخره برگ افتاد یا گل، گلبرگ یا شکوفه. هر کسی بنا به سلیقه خود، ترجمه ای از واژه مورد نظر موریتاکه ارائه می دهد. در اینجاست که باید گفت: مترجم می تواند در برگردان یک اثر سلیقه ای عمل کند، تا آنجا که به اصل مطلب لطمه نزند حتی در ترجمه های انگلیسی و فرانسه آن این اشتباه و کج سلیقگی اعمال شده است
 a fallen flower و دیگری a fallen leafیکی ترجمه می کند
به هر حال چه گل باشد چه برگ، چه شکوفه باشد و چه گلبرگ، این هایکو یکی از بهترین نمونه های هایکوست که نشان می دهد سراینده از یک اتفاق ساده دور و برش، از یک مشاهده شخصی هایکویی ماندگار ساخته است. ریشه و اساس هایکو بر همین مشاهد و تجربه و ثبت وقایعی است که انسان با حواس پنجگانه خود از طبیعت می گیرد. سراینده هایکو باید خیلی حساس و ظریف به تمامی حرکات ساده، عکس العمل نشان دهد. به طرف آنها برود و با نگاه هوشمند خود آنها را در حافظه خود ثبت کند. هایکوهای بسیاری داریم که سراینده به سمت شیء بسیار کوچک چشم می دوزد و به مثابه دوربینی بر آن زوم می کند و کوچکترین حرکات را ثبت می نماید. حرکات عادی و پیش پا افتاده در نگاه سراینده هایکو از نظر دور نمی ماند. این شیء کوچک (جزء) معمولاً با شیء بزرگتری (کل) آورده می شود تا قدرت و شکوه آن بیشتر جلوه کند. درسی که این هایکو می دهد این است که ما اغلب در اولین برخورد با رویدادها و اتفاقات روزمره شروع به پیش داوری می کنیم و به عبارتی «متهم» را «مجرم» می شمریم. دادگاه نرفته و محاکمه نشده، حکم صادر می کنیم... این همان است که مولانا در حکایتی آوره است. حکایت معروف «مردمی که در شب تاریک بدون چراغ هر کدام برداشتی از فیل دارند» یا به عبارتی دیگر حکایت «کوران و فیل». در این هایکو برداشت اولیه شکوفه است که فرو می افتد، اما چند ثانیه بعد حقیقت آشکار می شود: آه پروانه بود. یعنی ما تا اینقدر می توانیم نسبت به وقایع پیرامون خود نادرست قضاوت کنیم. ما به سادگی یک شکوفه که از شاخه فرو می افتد می توانیم اشتباه کنیم. هنگامی که سراینده شکوفه ای را می بیند، ناگاه متوجه اشتباه خود می شود، و می گوید: «پروانه بود». این یعنی تصحیح اشتباه و برداشت غلط او از صحنه. مسئله دیگری که باز باید اشاره شود و از امتیازات این هایکوست، رسیدن از مرگ به حرکت و زندگی است. برگ (بی جان، مرگ، نیستی) به پروانه (داری زندگی، حیات، مانایی) تبدیل می شود. یکی دیگر از زیبایی های این هایکو «حرکت» است و اساسن حرکت یکی از ویژگیهای یک هایکوی خوب است. در هایکو باید اتفاقی رخ دهد و زاویه دید بیننده را عوض کند. بهتر است هایکو یک پلان سینمایی باشد تا یک عکس خشک و بدون حرکت. هر چقدر هایکو از روانی، حرکت و پویایی بیشتری برخوردار باشد، به همان اندازه ذهن کنجکاو مخاطب را به سمت خود جلب می کند. این هایکوی موریتاکه از آن نوع هایکوی های داری حرکت است. پس «حرکت» می تواند در مانایی هایکو نقش مهمی ایفا کند. البته بسیاری از هایکوها حرکت ندارند، اما اتفاقی در آنها رخ می دهد، که خلاء حرکت را جبران می کند. نکته آخر که با توجه به اصل هایکو باید متذکر شد محل کریجی (برش) است. این برش در خط دوم به صورت -- آمده و معنی آن کمی مکث و ادامه و خواندن خط سوم است. این سکوت به خاطر تردیدی است که سراینده دارد، کمی سکوت بعد : نه، پروانه بود، تا تاثیر بهتر و عمیق تری بر مخاطب بگذارد
اصل هایکو از زبان اصلی و ترجمه انگلیسی دقیق آن این است
落花枝にかへると見れば胡蝶哉
rakka eda ni kaeru to mireba kochoo kana
A fallen blossom
returning to the bough, I thought --
But no, a butterfly
(Tr. Steven D. Carter)
 
نکته دیگر که بد نیست در اینجا به آن اشاره شود، هایکوی باشو بر قبر موریتاکه است. باشو در سن 46 سالگی در سال 1689 یعنی 140 سال بعد از مرگ موریتاکه، در قبرستان Ise بر قبر موریتاکه و خانواده اش حضور می یابد و این هایکو را می سراید : باد پاییزی ـ قبرستان ایسه حتی / اکنون وحشتناک تر. باشو معتقد بود که موریتاکه یکی از اجداد هایکو ست.
wind of autumn
the graveyard at Ise
now even more dreadful
 
و ترجمه های مختلف فارسی
اگر به همه ترجمه ها دقت شود، در هیچکدام محل دقیق برش لحاظ نشده است. این مسئله در هایکو بسیار مهم است. در ترجمه شاملو و پاشایی، خط دوم بصورت سوالی آمده که اصل هایکو جنین نیست. به هر حال برای پرهیز از اطناب کلام، مقایسه اصل هایکو با ترجمه های زیر را به خوانندگان این مطلب واگذار می کنم
گل افتاده ، به شاخه
ديدم كه باز مي‌گردد
پروانه است
ترجمه پاشايي و مائه دا
................................
گلي به زمين افتاده
به شاخه بازگشت
وه، يك پروانه
ترجمه پيرزاد
................
گلبرگ به خاك افتاده
بر جست و به شاخه گل نشست
ها، اين پروانه بود
ترجمه شاملو
.................
گلبرگ فرو افتاده آيا
به شاخه خويش باز مي‌تواند جست؟
نه، پروانه‌اي بود آن
ترجمه شاملو و پاشايي
...............................
شكوفه افتاده
به شاخه باز مي‌گردد
نگاه كن، پروانه‌اي
ترجمه پاشايي
...................
اين آيا برگ فرو افتاده‌اي است
كه بر شاخه تاب مي‌خورد؟
آه نه ... پروانه‌اي بود
ترجمه زرگرباشي

22 octobre 2014

جایزه بزرگ بنیاد موزه باشو

جایزه بزرگ هایکو بنیاد باشو 2014 به یک ایرانی رسید
موزه بنیاد یادمان باشو در ژاپن با اعلام رسمی نتایج، جایزه بزرگ و لوح شایستگی خود را به هایکویی از محسن فارسانی اهدا کرد. هایکوی مورد نظر به پیوست است. قرار است این هایکو در معرض دید بازدیدکنندگان موزه باشو در ژاپن قرار داده شود. با مهر و دوستی فراوان
برای دیدن هایکو اینجا کلیک کنید

Grand Prizes 特選

Haiku in English(平成26年度)
Selected and translated by Kōko Katō.
選・訳:加藤耕子

on barbed wire
a white dove sits alone−
Hiroshima Day

Mohsen Farsani
Iran


Office-Basho Mémorial Museum

30 août 2014

15

15

9 juillet 2014

Buson

بوسون
Buson

ترجمه های مختلف از یک هایکو
این هایکو در فرانسه حداقل به هشت صورت مختلف ترجمه شده است. در اینجا سعی می کنیم به شکل های مختلف آن نگاهی بیندازیم. انتخاب بهترین و وفادارترین ترجمه به زبان اصلی آن بسیار مشکل است. صرف نظر از چگونگی اصل هایکو به زبان ژاپنی به سراغ ترجمه ساده آن توسط خانم چنگ وینگ می رویم. خانمCheng Wing  و Hervé Collet نظرشان این است که این هایکو در زبان اصلی اش اینگونه بوده است. (ابتدا ترجمه ساده و بدون جنبه های ادبی آن):
Sur la cloche du temple
 Endormi
Un papillon
روی ناقوس معبد
در خواب
یک پروانه
آنها همچنین سعی کردند این اثر را از حالت ترجمه خارج و به آن جنبه های ادبی لازم را بدهند. در این صورت ترجمه آنها به این صورت در آمده است:
Sur la grosse cloche
Il s’est posé pour dormir —
Ah ! le papillon
بر ناقوس بزرگ
برای خوابیدن نشسته
آه ! پروانه
در اینجا می توان به خوبی درک کرد که وقتی صحبت از ارزش ادبی هایکو به میان می آید همین توجه به فرم و موسیقی و اعجاز و ایجاز زبان است که می تواند آن را از یک حدیث ساده و موعظه جدا سازد. یعنی با توجه به فرم و ساختار آن روح شعر را در آن تزریق کرد تا به فرم یک اثر دلنیشن ادبی برسد.
با توجه به همین مسئله می بینیم که ترجمه Joan Titus-Carmel کمی فرق می کند:

Sur la cloche du temple
se repose et dort
un papillon
بر ناقوس معبد
می نشیند و می خوابد
پروانه ای
ما در زبان فارسی «نشستن» را برای حشراتی مانند پروانه به کار می بریم در صورتی که در فرانسه به جای s'asseoir از se repose استفاده می کنند. در این ترجمه نشستن و خوابیدن به صورت دو فعل جداگانه آمده در صورتی که در ترجمه خانم وانگ «پروانه برای خوابیدن نشسته» آمده است که با توجه به اصل هایکو معقول تر و دقیق تر است.
در گلچین هایکو از Karl Petit این هایکو باز به صورت دیگری ترجمه شده است:
Sur la cloche du temple
S’est posé un papillon
Qui dort tranquille
بر ناقوس معبد
پروانه ای نشسته
که آسوده بخوابد
این آسوده خوابیدن با توجه به ناقوس که منبع تولید صدایی بزرگ است، جالب است اما آنگونه که Cheng Wing می نویسد مد نظر باشو نبوده است و ما هم نمی دانیم که «آسوده» از کجا آمده است.  Gaston Renondeau نیز گلچینی از هایکوهای ژاپنی و از جمله همین هایکوی مورد نظر را ترجمه و چاپ نمود. او به راحتی هایکوی بوسون را در دو خط ترجمه کرد.
Sur la cloche du temple
Un papillon est endormi
روی ناقوس معبد
پروانه ای خوابیده
اینگونه نوشتن هایکو نزد هایکونویسان مدرن رایج است، آنها به فرم کلاسیک هایکو اصلاً پایبند نیستند. آنها حتی هایکوهایشان را در یک خط می نویسند، سیلابها را نمی شمارند، اما اغلب از 17 هجای معمول کمتر است. خانم  Gilberte Hla-Dorgeنیز هایکوی مورد نظر را مجموعه : یک شاعر ژاپنی قرن هیجدهم، اینچنین ترجمه نموده است:
Sur la cloche suspendue
S’étant posé, il dort,
Ce petit papillon
بر ناقوس آویخته
تا نشست، خوابید
این پروانه کوچوک
باز هم در خط دوم می بینیم که مترجم به اصل هایکو وفادار نبوده است و نمی دانیم عبارت «تا نشست خوابید» را از کجا آوردهاست. ورده است.آ
و سرانجام ترجمه آخر از همین هایکو توسط François Toussaint در ادبیات ژاپنی Littérature japonaise که چنین است:
 Le papillon
sur une cloche
Assoupi
پروانه
روی ناقوس
خواب آلود

ترجمه های فارسی:
روی ناقوس بزرگ
پروانه ای می نشیند
و می خوابد (مترجم ناشناس)
این مترجم محترم نیز واژه «بزرگ» را از خودش در آورده که در اصل هایکو نیست. اما ترجمه آقا شاملو:
روی ناقوس
نشسته خواب است
پروانه (ترجمه پاشایی، شاملو)
در خط اول اصلاً اثری از مکان نیست و بکلی «معبد» را حذف کرده اند. خط دوم این ترجمه هم کمی عجیب است. «نشسته خواب است». مگر پرندگان ایستاده هم می خوابند؟ این هم از عبارات من درآوری است. شاید اگر می نوشت: «نسشته که بخوابد» یا «برای خوابیدن نشسته» پذیرفتنی تر از این بود. ما نفهمیدم «نشسته خواب است». یعنی چه؟ «شاید بعضی ها به راحتی متوجه منظور مترجم شوند، اما این جمله از لحاظ «ادبی» کاملاً اشتباه است و حتی درمحاوره هم نمی گوییم «فلان پرنده نسشته خواب است» چه برسد در یک هایکو یا حتی شعر.
بهر حال آقای شاملو نیز «نشستن» را خودشان اضافه کرده اند. در اصل شعر هیچ اثری از فعل نشستن نیست:
Sur la cloche du temple
Un papillon est endormi
بر تاقوس معبد
یک پروانه خوابیده
حتی اگر در هایکوی اصلی هم نشستن و خوابیدن با هم بکار رفته باشد، می توان به آن ایراد گرفت. وقتی صحبت از خوابیدن است، به نشستن نیازی نیست.
ترجمه من:
با توجه به فرم و محتوای کلی هایکو و این اثر بوسون، این ترجمه بهترین شکل ممکن می تواند باشد.
پروانه ای
بر ناقوس معبد
به خواب رفته

ترجمه انگلیسی:
Butterfly...
sleeping
on the temple bell
پروانه ای
خوابیده
بر ناقوس معبد

「釣鐘にとまりて眠る胡蝶かな」 —