27 août 2016

رباعی

بعضی آنها شکل عروسک هستند
تعدادی شان شبیه کودک هستند

... از پنجره ی باز هواپیما آه
این آدمها چقدر کوچک هستند


29 mars 2016

رباعی


مُردیم در این قفس نمی دانستیم
افتادیم از نفس نمی دانستیم


رفتیم بیاموزیم تا برگشتیم
خود دانستیم پس نمی دانستیم


18 mars 2016

رباعی


از آینه، ها نمی توان خرده گرفت
الا بلا نمی توان خرده گرفت

از آینه می توان ولی بی تردید
از چشم شما نمی توان خرده گرفت

31 octobre 2015

شرح بیتی از حافظ ٩


شرح بیتی از حافظ
محسن فارسانی
***
گرچه صد رود است در چشمم روان
زنده رود و باغِ کاران  یاد باد ـ حافظ
واژه های کلیدی: زنده رود، باغ کاران، چشم روان
 
وزن بیت: فاعلاتن فاعلاتن فاعلات، بحر: رمل مسدس مقصور
قبل از هر چیز باید اشاره کرد که این بیت به صورت های دیگری هم به ثبت رسیده و در برخی نسخ به جای «مدام»، «روان» آمده است، یعنی:
گرچه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود و باغِ کاران  یاد باد
اما با توجه به نکته سنجی ها و ریزبینی هایی که از حافظ در انتخاب واژه ها سراغ داریم. واژه «روان» درست تر به نظر می رسد. «روان» با «کاران» و «رود» هم آهنگیِ بیشتری دارد. از طرف دیگر ناگفته پیداست که یکی از صفت های رود، روانی (از رونده) و جاری بودن آن است.
در واقع می توان گفت «رود روان» مد نظر حافظ بوده است تا «رود مدام». اگر وزن را از بیت بگیریم و آن را بصورت جمله ای ساده در آوریم، این موضوع را بهتر می توان درک کرد.
گرچه صد رود است در چشمم روان ← گر چه در چشمم صد رود روان است.
گرچه صد رود است در چشمم مدام ← گر چه در چشمم صد رود مدام است.
پس در این صورت جایی برای «مدام» در بیت باقی نمی ماند. یعنی نمی توان جمله را به حالت دوم نوشت ← گر چه در چشمم صد رود مدام است.
قاانی «طبع روان» را به زیبایی در کنار زنده رود آورده است که ناخودآگاه روان بودن زاینده رود را نیزبه ذهن می آورد.
طبع روان تو زنده رود صفاهان
زنده از آن بوستان طبع سخنور. ـ قاانی
اینک قبل از پرداختن به موضوع بیت، بهتر است کمی درباره واژه کلیدیِ «زنده رود» بنویسیم. زنده رود همان زاینده رود است که از کوههای زاگرس سرچشمه می گیرد و در نهایت به مانداب گاوخونی در اصفهان می ریزد. در شعر شاعران کهن، اغلب نام زنده رود آمده است تا شکل های دیگری مانند زاینده رود.
زنده رود از جلوه مستانه طوفان می کند

پل به آیین تمام امسال جولان می کند ـ صائب تبریزی، دیوان اشعار، قصائد
صائب چند قصیده  در یک وزن و با ردیف «زنده رود» دارد یکی با این مطلع:
چشمه حیوان ندارد آب و تاب زنده رود
خضر و آب زندگانی، ما و آب زنده رود ... ـ همان، دیوان اشعار، قصائد
یکی با این مطلع:
می شود جان تازه از بوی بهار زنده رود
زنده می گردد دل از سیر کنار زنده رود ... ـ همان، دیوان اشعار، قصائد
و دیگری با این مطلع:
شد دو بالا زین پل نوآب و تاب زنده رود
طاق ابرویی چنین می خواست آب زنده رود ... ـ همان، دیوان اشعار، قصائد
این رود همچنین زرینه رود و زین رود نیز نامیده می شده است. اما شاعران کهن بیشتر از زنده رود نام برده اند. حمدالله مستوفی در شرح انهار و آبار از زنده رود نام برده است.
حافظ در چند بیت دیگر نام زنده رود را چنین می آورد:
خرد در زنده رود انداز و می نوش
به گلبانگ جوانان عراقی ـ حافظ
البته در بیت بالا عراق به معنی عراق عجم است که از زمان سلجوقیان به این عنوان مرسوم و شهرهای بزرگی چون کرمانشاه، همدان، ری و اصفهان را در بر می گرفت.
اگر چه زنده رود آب حیاط است
ولی شیراز ما از اصفهان به ـ حافظ
نیل کم از زنده رود و مصر کم از جی
 قاهره مقهور پادشای صفاهان. ـ خاقانی
اما واژه کلیدی دیگر در این بیت «باغ کاران» است. گاهی «باغکاران» مانند باغبانان با باغِ کاران (با کسر غین) اشتباه می شود. در برخی کتب و نشریات به صورت باغکاران آمده که غلط است. باغ كاران (بر وزن ماه تابان) يكي از چهار باغ مشهور دوره سلطنت ملكشاه سلجوقي در اصفهان بوده است. این رود درساحل شمالي رودخانه در محل فعلي خيابان كمال اسماعيل و خيابان فردوسي تا چهار باغ صدر و محله خواجو كشيده مي شده اما امروزه اثری از آن باقي نمانده است. تا چند قرن بعد از احداث اين باغ وسيع، نامش زبانزد مردم ايران بوده است. چنانكه صدرالدين عبدالدين خجندي از دانشمندان قرن ششم اصفهان درباره آن گويد:
هر یک از باغهای صد بیشه
 گم شده در ميانش انديشه ـ همان
هر كه اكنون به باغ كاران است
گو نگه دار جا كه كار آن است ـ همان
استاد سعد الدين سعيد هروي كه از فضلاي دوران خود بوده، در سال 724 هجري در وصف اصفهان قصيده‌اي با مطلع زیر سروده است: «نسخه فردوس اعلي اصفهانست» و در قصيده مزبور از باغ كاران چنين ياد كرده است.
هر كه را بيني همه لطف است و احسان و كرم
هر كجا باشي همه آب است و باغ و بوستان
آب حيوان است گوئي پيش بستان ارم
زنده رود او كه دارد باغ كاران بر كاران ـ همان
از یکی از ابیات سعد الدین سعید هروی بر می آید که باغ کاران بر کرانه زنده رود واقع بوده است.
آب حیوان است گویی پیش بستان ارم
زنده رود او که دارد باغ کاران بر کران .سعدالدین سعید هروی ـ از ترجمه ٔ محاسن اصفهان
حسين بن محمد بن ابي الرضاء آوي مترجم محاسن اصفهان نيز در وصف باغ كاران چنين سروده است:
مرا هواي تماشاي باغ كاران است
كه پيش اهل خرد خوشترين كار آنست
براي جرعه آب حياتش اسكندر
چه سالهاست كه سر گشته و پريشانست
به زیر سایه طوبی وش صنوبر او 
میان صحن چمن وابگاه رضوانست
نهاده قصر فلک پیکرش میانه آن
نشستگاه مه و آفتاب رخشانست. ـ آوی از محاسن اصفهان
قسمتي از محله خواجوي اصفهان نيز هم اكنون به محله باغ كاران شهرت دارد.
از چهار باغ دوره ملكشاه غير از « باغ كاران» سه باغ ديگر نام آنها در تاريخ اين دوران بشرح زير ضبط شده است: باغ فلاسان، باغ احمد سياه. باغ بكر
راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
در میان باغ کاران یا کنار زنده رود
باده در ساغر فکن ساقی که من رفتم بباد
رود را بر ساز کن مطرب که دل دادم برود. ـ خواجوی کرمانی، غزلیات
شجریان مصرع را بصورت «زنده رودِ باغکاران یاد باد» می خواند که درست نیست.
نگته دیگری که در این بیت قابل توجه است، قیاسی است که خواجه شیراز بین «صد رود در چشم» با «زنده رود و باغ کاران» ایجاد کرده است. یعنی اگر چه صد رود در چشمم رونده و جاری است، اما یاد آن رود و آن باغ. این قطعاً بیان نوعی نوستالژی توسط حافظ است
صباح عید و رخ یار و روزگار شباب
خروش چنگ و لب زنده رود و جام شراب ـ عبید زاکانی
سرشک روان، رهی معیری نیز در واقع همان «اشک روان» حافظ است که در بیت زیر آمده است.
گیاه دشت جنون خرم از من است رهی
که از سرشک روان رشک زنده رودم من. ـ رهی معیری
رهی معیری نیز به تقلید حافظ سرشک روان را به رشک زنده رود آورده است. وی در غزل کوتاه دیگری با عنوان گلبانگ رود چنین آورده است:
زبس بر تربت صائب عنان گریه سر دادم
رهی  از چشمه چشمم خجل شد زنده رود امشب. ـ رهی معیری
در تصنیف بهار که در سال 1312 ساخته شده همین رشک و حسرت محسوس است.
به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی
به زنده رودش سلامی ز چشم ما رسانی. ـ بهار

***
هرگونه برداشت و نقل قول از مطالب فوق، با ذکر منبع بلامانع است.

29 septembre 2015

INTERNATIONAL HAIKU MAGAZINE "ginyu", JAPAN, N° 64.

23 décembre 2014

بررسی یک هایکوی ژاپنی

  Arakida Moritake 1473-1549 بررسی یک هایکوی ژاپنی از 
***
شکوفه ای افتاد / به شاخه برگشت، فکر می کنم ـ/ نه، پروانه بود
این در واقع ترجمه تحت الفظی اصل هایکو به ژاپنی است. می دانیم که ترجمه تحت الفظی فاقد آرائه های ادبی است
اگر بخواهیم ترجمه ای ادبی از این هایکو ارائه دهیم مسلمن کمی فرق خواهد کرد. اما هر ترجمه ای از هایکو ارائه شود باید طبیعی باشد تا به اصالت و سادگی هایکو صدمه ای وارد نکند. متاسفانه در ترجمه بسیاری از هایکوها به فارسی این اصل رعایت نشده و نمی شود
در ترجمه های فارسی این هایکو هم که در آخر همین مطلب می آوریم، خواننده نمی تواند بفهمد که بالاخره برگ افتاد یا گل، گلبرگ یا شکوفه. هر کسی بنا به سلیقه خود، ترجمه ای از واژه مورد نظر موریتاکه ارائه می دهد. در اینجاست که باید گفت: مترجم می تواند در برگردان یک اثر سلیقه ای عمل کند، تا آنجا که به اصل مطلب لطمه نزند حتی در ترجمه های انگلیسی و فرانسه آن این اشتباه و کج سلیقگی اعمال شده است
 a fallen flower و دیگری a fallen leafیکی ترجمه می کند
به هر حال چه گل باشد چه برگ، چه شکوفه باشد و چه گلبرگ، این هایکو یکی از بهترین نمونه های هایکوست که نشان می دهد سراینده از یک اتفاق ساده دور و برش، از یک مشاهده شخصی هایکویی ماندگار ساخته است. ریشه و اساس هایکو بر همین مشاهد و تجربه و ثبت وقایعی است که انسان با حواس پنجگانه خود از طبیعت می گیرد. سراینده هایکو باید خیلی حساس و ظریف به تمامی حرکات ساده، عکس العمل نشان دهد. به طرف آنها برود و با نگاه هوشمند خود آنها را در حافظه خود ثبت کند. هایکوهای بسیاری داریم که سراینده به سمت شیء بسیار کوچک چشم می دوزد و به مثابه دوربینی بر آن زوم می کند و کوچکترین حرکات را ثبت می نماید. حرکات عادی و پیش پا افتاده در نگاه سراینده هایکو از نظر دور نمی ماند. این شیء کوچک (جزء) معمولاً با شیء بزرگتری (کل) آورده می شود تا قدرت و شکوه آن بیشتر جلوه کند. درسی که این هایکو می دهد این است که ما اغلب در اولین برخورد با رویدادها و اتفاقات روزمره شروع به پیش داوری می کنیم و به عبارتی «متهم» را «مجرم» می شمریم. دادگاه نرفته و محاکمه نشده، حکم صادر می کنیم... این همان است که مولانا در حکایتی آوره است. حکایت معروف «مردمی که در شب تاریک بدون چراغ هر کدام برداشتی از فیل دارند» یا به عبارتی دیگر حکایت «کوران و فیل». در این هایکو برداشت اولیه شکوفه است که فرو می افتد، اما چند ثانیه بعد حقیقت آشکار می شود: آه پروانه بود. یعنی ما تا اینقدر می توانیم نسبت به وقایع پیرامون خود نادرست قضاوت کنیم. ما به سادگی یک شکوفه که از شاخه فرو می افتد می توانیم اشتباه کنیم. هنگامی که سراینده شکوفه ای را می بیند، ناگاه متوجه اشتباه خود می شود، و می گوید: «پروانه بود». این یعنی تصحیح اشتباه و برداشت غلط او از صحنه. مسئله دیگری که باز باید اشاره شود و از امتیازات این هایکوست، رسیدن از مرگ به حرکت و زندگی است. برگ (بی جان، مرگ، نیستی) به پروانه (داری زندگی، حیات، مانایی) تبدیل می شود. یکی دیگر از زیبایی های این هایکو «حرکت» است و اساسن حرکت یکی از ویژگیهای یک هایکوی خوب است. در هایکو باید اتفاقی رخ دهد و زاویه دید بیننده را عوض کند. بهتر است هایکو یک پلان سینمایی باشد تا یک عکس خشک و بدون حرکت. هر چقدر هایکو از روانی، حرکت و پویایی بیشتری برخوردار باشد، به همان اندازه ذهن کنجکاو مخاطب را به سمت خود جلب می کند. این هایکوی موریتاکه از آن نوع هایکوی های داری حرکت است. پس «حرکت» می تواند در مانایی هایکو نقش مهمی ایفا کند. البته بسیاری از هایکوها حرکت ندارند، اما اتفاقی در آنها رخ می دهد، که خلاء حرکت را جبران می کند. نکته آخر که با توجه به اصل هایکو باید متذکر شد محل کریجی (برش) است. این برش در خط دوم به صورت -- آمده و معنی آن کمی مکث و ادامه و خواندن خط سوم است. این سکوت به خاطر تردیدی است که سراینده دارد، کمی سکوت بعد : نه، پروانه بود، تا تاثیر بهتر و عمیق تری بر مخاطب بگذارد
اصل هایکو از زبان اصلی و ترجمه انگلیسی دقیق آن این است
落花枝にかへると見れば胡蝶哉
rakka eda ni kaeru to mireba kochoo kana
A fallen blossom
returning to the bough, I thought --
But no, a butterfly
(Tr. Steven D. Carter)
 
نکته دیگر که بد نیست در اینجا به آن اشاره شود، هایکوی باشو بر قبر موریتاکه است. باشو در سن 46 سالگی در سال 1689 یعنی 140 سال بعد از مرگ موریتاکه، در قبرستان Ise بر قبر موریتاکه و خانواده اش حضور می یابد و این هایکو را می سراید : باد پاییزی ـ قبرستان ایسه حتی / اکنون وحشتناک تر. باشو معتقد بود که موریتاکه یکی از اجداد هایکو ست.
wind of autumn
the graveyard at Ise
now even more dreadful
 
و ترجمه های مختلف فارسی
اگر به همه ترجمه ها دقت شود، در هیچکدام محل دقیق برش لحاظ نشده است. این مسئله در هایکو بسیار مهم است. در ترجمه شاملو و پاشایی، خط دوم بصورت سوالی آمده که اصل هایکو جنین نیست. به هر حال برای پرهیز از اطناب کلام، مقایسه اصل هایکو با ترجمه های زیر را به خوانندگان این مطلب واگذار می کنم
گل افتاده ، به شاخه
ديدم كه باز مي‌گردد
پروانه است
ترجمه پاشايي و مائه دا
................................
گلي به زمين افتاده
به شاخه بازگشت
وه، يك پروانه
ترجمه پيرزاد
................
گلبرگ به خاك افتاده
بر جست و به شاخه گل نشست
ها، اين پروانه بود
ترجمه شاملو
.................
گلبرگ فرو افتاده آيا
به شاخه خويش باز مي‌تواند جست؟
نه، پروانه‌اي بود آن
ترجمه شاملو و پاشايي
...............................
شكوفه افتاده
به شاخه باز مي‌گردد
نگاه كن، پروانه‌اي
ترجمه پاشايي
...................
اين آيا برگ فرو افتاده‌اي است
كه بر شاخه تاب مي‌خورد؟
آه نه ... پروانه‌اي بود
ترجمه زرگرباشي

22 octobre 2014

جایزه بزرگ بنیاد موزه باشو

جایزه بزرگ هایکو بنیاد باشو 2014 به یک ایرانی رسید
موزه بنیاد یادمان باشو در ژاپن با اعلام رسمی نتایج، جایزه بزرگ و لوح شایستگی خود را به هایکویی از محسن فارسانی اهدا کرد. هایکوی مورد نظر به پیوست است. قرار است این هایکو در معرض دید بازدیدکنندگان موزه باشو در ژاپن قرار داده شود. با مهر و دوستی فراوان
برای دیدن هایکو اینجا کلیک کنید

Grand Prizes 特選

Haiku in English(平成26年度)
Selected and translated by Kōko Katō.
選・訳:加藤耕子

on barbed wire
a white dove sits alone−
Hiroshima Day

Mohsen Farsani
Iran


Office-Basho Mémorial Museum

30 août 2014

15

15

9 juillet 2014

Buson

بوسون
Buson

ترجمه های مختلف از یک هایکو
این هایکو در فرانسه حداقل به هشت صورت مختلف ترجمه شده است. در اینجا سعی می کنیم به شکل های مختلف آن نگاهی بیندازیم. انتخاب بهترین و وفادارترین ترجمه به زبان اصلی آن بسیار مشکل است. صرف نظر از چگونگی اصل هایکو به زبان ژاپنی به سراغ ترجمه ساده آن توسط خانم چنگ وینگ می رویم. خانمCheng Wing  و Hervé Collet نظرشان این است که این هایکو در زبان اصلی اش اینگونه بوده است. (ابتدا ترجمه ساده و بدون جنبه های ادبی آن):
Sur la cloche du temple
 Endormi
Un papillon
روی ناقوس معبد
در خواب
یک پروانه
آنها همچنین سعی کردند این اثر را از حالت ترجمه خارج و به آن جنبه های ادبی لازم را بدهند. در این صورت ترجمه آنها به این صورت در آمده است:
Sur la grosse cloche
Il s’est posé pour dormir —
Ah ! le papillon
بر ناقوس بزرگ
برای خوابیدن نشسته
آه ! پروانه
در اینجا می توان به خوبی درک کرد که وقتی صحبت از ارزش ادبی هایکو به میان می آید همین توجه به فرم و موسیقی و اعجاز و ایجاز زبان است که می تواند آن را از یک حدیث ساده و موعظه جدا سازد. یعنی با توجه به فرم و ساختار آن روح شعر را در آن تزریق کرد تا به فرم یک اثر دلنیشن ادبی برسد.
با توجه به همین مسئله می بینیم که ترجمه Joan Titus-Carmel کمی فرق می کند:

Sur la cloche du temple
se repose et dort
un papillon
بر ناقوس معبد
می نشیند و می خوابد
پروانه ای
ما در زبان فارسی «نشستن» را برای حشراتی مانند پروانه به کار می بریم در صورتی که در فرانسه به جای s'asseoir از se repose استفاده می کنند. در این ترجمه نشستن و خوابیدن به صورت دو فعل جداگانه آمده در صورتی که در ترجمه خانم وانگ «پروانه برای خوابیدن نشسته» آمده است که با توجه به اصل هایکو معقول تر و دقیق تر است.
در گلچین هایکو از Karl Petit این هایکو باز به صورت دیگری ترجمه شده است:
Sur la cloche du temple
S’est posé un papillon
Qui dort tranquille
بر ناقوس معبد
پروانه ای نشسته
که آسوده بخوابد
این آسوده خوابیدن با توجه به ناقوس که منبع تولید صدایی بزرگ است، جالب است اما آنگونه که Cheng Wing می نویسد مد نظر باشو نبوده است و ما هم نمی دانیم که «آسوده» از کجا آمده است.  Gaston Renondeau نیز گلچینی از هایکوهای ژاپنی و از جمله همین هایکوی مورد نظر را ترجمه و چاپ نمود. او به راحتی هایکوی بوسون را در دو خط ترجمه کرد.
Sur la cloche du temple
Un papillon est endormi
روی ناقوس معبد
پروانه ای خوابیده
اینگونه نوشتن هایکو نزد هایکونویسان مدرن رایج است، آنها به فرم کلاسیک هایکو اصلاً پایبند نیستند. آنها حتی هایکوهایشان را در یک خط می نویسند، سیلابها را نمی شمارند، اما اغلب از 17 هجای معمول کمتر است. خانم  Gilberte Hla-Dorgeنیز هایکوی مورد نظر را مجموعه : یک شاعر ژاپنی قرن هیجدهم، اینچنین ترجمه نموده است:
Sur la cloche suspendue
S’étant posé, il dort,
Ce petit papillon
بر ناقوس آویخته
تا نشست، خوابید
این پروانه کوچوک
باز هم در خط دوم می بینیم که مترجم به اصل هایکو وفادار نبوده است و نمی دانیم عبارت «تا نشست خوابید» را از کجا آوردهاست. ورده است.آ
و سرانجام ترجمه آخر از همین هایکو توسط François Toussaint در ادبیات ژاپنی Littérature japonaise که چنین است:
 Le papillon
sur une cloche
Assoupi
پروانه
روی ناقوس
خواب آلود

ترجمه های فارسی:
روی ناقوس بزرگ
پروانه ای می نشیند
و می خوابد (مترجم ناشناس)
این مترجم محترم نیز واژه «بزرگ» را از خودش در آورده که در اصل هایکو نیست. اما ترجمه آقا شاملو:
روی ناقوس
نشسته خواب است
پروانه (ترجمه پاشایی، شاملو)
در خط اول اصلاً اثری از مکان نیست و بکلی «معبد» را حذف کرده اند. خط دوم این ترجمه هم کمی عجیب است. «نشسته خواب است». مگر پرندگان ایستاده هم می خوابند؟ این هم از عبارات من درآوری است. شاید اگر می نوشت: «نسشته که بخوابد» یا «برای خوابیدن نشسته» پذیرفتنی تر از این بود. ما نفهمیدم «نشسته خواب است». یعنی چه؟ «شاید بعضی ها به راحتی متوجه منظور مترجم شوند، اما این جمله از لحاظ «ادبی» کاملاً اشتباه است و حتی درمحاوره هم نمی گوییم «فلان پرنده نسشته خواب است» چه برسد در یک هایکو یا حتی شعر.
بهر حال آقای شاملو نیز «نشستن» را خودشان اضافه کرده اند. در اصل شعر هیچ اثری از فعل نشستن نیست:
Sur la cloche du temple
Un papillon est endormi
بر تاقوس معبد
یک پروانه خوابیده
حتی اگر در هایکوی اصلی هم نشستن و خوابیدن با هم بکار رفته باشد، می توان به آن ایراد گرفت. وقتی صحبت از خوابیدن است، به نشستن نیازی نیست.
ترجمه من:
با توجه به فرم و محتوای کلی هایکو و این اثر بوسون، این ترجمه بهترین شکل ممکن می تواند باشد.
پروانه ای
بر ناقوس معبد
به خواب رفته

ترجمه انگلیسی:
Butterfly...
sleeping
on the temple bell
پروانه ای
خوابیده
بر ناقوس معبد

「釣鐘にとまりて眠る胡蝶かな」

31 décembre 2013

رقص

هیچ عـیبی نـدارد گــر که با ما برقصـــی
جشنِ ما را بگریی، مرگِ ما را برقصــی
تو: پر از بی قراری، من: دل از دست داده
من چو وارونه شمعی، تو «نه پروا» برقصـــی
گر پرت سوخت باید، فکر پرواز باشی
گر سـرت نیست حتی، بر سر پا برقصـــی
هر چه آید خوش آید ...، هر که گوید بگوید
مثل مجنون بخوانی، مثل لیلا برقصی
باز هم احتمالن کار داده ست دستت
عشق ـ اما مهم نیست، سعی کن تا برقصی
هی بخوانی بخوانی ...، از سر صبح تا شب
باز در پرده شب غرق رؤیا برقصـــی
هی هی و های و هو هو، حق به حق گوی : کو کو
صبح ها ذکر گویی، نیمه شبها برقصی
هیچ فرقی ندارد سیصد و شصت و شش شب
گر خـــــدا را بخـوانی، یا خـــــدا را برقصـــی

22 novembre 2013

در آینه

من آمدم ولی تو نبودی در آینه
 در را به روی من نگشودی در آینه

 کی می توان به دیدن چشمت امید داشت
وقتی که هیچ رخ ننمودی در آینه ؟

 دلگیرم از سکوت تو، دلگیرم از خودم
 وقتی که نیست هیچ سرودی در آینه

 تکلیف من ز چشم تو ای ماه روشن است
 بی عشق مانده ام به چه سودی در آینه ؟

 بردار از میان من و دل حجاب را
 تا بشنویم گفت و شنودی در آینه

 آیینه هست و من، من و آیینه، رو به رو
 تصویرهای مات و کبودی در آینه

 چیزی بگو تمام شود کار عشق من
 که آتش...، که شب...، که آه...، که دودی... در آینه

 شعرم دوباره رنگ خداحافظی گرفت
 می بینمت دوباره به زودی در آینه ؟

6 octobre 2013

هایکو

Traduits du français par Mohsen Farsani

Le serpent s’est enfui
Le regard qu’il m’a jeté
Est resté dans l’herbe (Kyoshi)
مار گریخت
هنوز میان علف هاست
زهرچشمش

***

La rivière en été
Malgré le pont
Le cheval traverse dans l’eau (Chiyo ni)
رود در تابستان
با وجود پل
گذر اسب از آب

***

Poursuivie
La luciole
Se cache dans la lune (Ryota)
تعقیب
کرم شبتاب پنهان
در ماه

***

Sur mes pieds fatigués
Une libellule
S’est posée (Santoka)
می نشیند
بر پاهای درمانده ام
سنجاقکی

***

Sur la cloche du temple
Endormi
Un papillon (Buson)
به خواب رفته
بر ناقوس معبد
پروانه ای


منبع
1. QUELLE CHALEUR, haikus d'été, poèmes choisis et traduits du japonais par Cheng Wing fun & Hervé Collet, Moundarren, Paris 2006.
2. ON SE LES GELE, Idem, 2004.


8 novembre 2011

از آیینـه آمـدم

در آفتاب بود کز آیینه آمدم
وقت شراب بود کز آیینه آمدم

مادر بزرگ، ماه شد و رفت پشت ابر
سرگرم خواب بود کز آیینه آمدم

مثل پدر بزرگ که از سالهای زخم
در رختخواب بود کز آیینه آمدم

بابا در آفتاب عرق می فشاند و خود
در التهاب بود کز آیینه آمدم

خواهر برای یافتن نیمه ی خودش
در اضطراب بود کز آیینه آمدم
نوبت به من رسید و من از درد رد شدم
با این حساب بود کز آیینه آمدم

مادر ـ که پابه ماه ـ به ماه نه ام رسید
قبل از «شهاب» بود کز آیینه آمدم

من خنده ـ گریه ای به لبم هر دو داشتم
چون شکرآب بود کز آیینه آمدم

نافم بریده شد، نفسی تازه در رگم
در پیچ و تاب بود کز آیینه آمدم

یک ماهی رها شده بر روی ماسه ها
حرف از سراب بود کز آیینه آمدم

بعداً به روی خاک کمی زیر و رو شدم
از لطف آب بود کز آیینه آمدم

کم کم بزرگ شد دل من، عشق سر رسید
درد مذاب بود کز آیینه آمدم

چیزی شبیه تب، به دلم دست می کشید
ـ شاید عذاب بودـ کز آیینه آمدم

تب داشتم وَ درد به جانم رسیده بود
حالم خراب بود کز آیینه آمدم

19 septembre 2011

شرح بیتی از حافظ ٨

شرح بیتی از حافظ

محسن فارسانی

***

بعد از اين نشكفت اگر با نكهت خلق خوشت 
خيزد از صحراي ايذج نافه مشك ختن (حافظ)

نکته قابل توجه در این بیت در درجه اول وجود اغراق است. معنی این بیت شاید برای اهل ادب روشن باشد، اما به هر حال به چند نکته درباره این بیت اشاره می کنم. بدون هیچ مقدمه ای، واژه ـ نشکفت ـ را بررسی می کنیم. نشکفت با کسر کاف، به معنی ـ شکفت نیست ـ می باشد که امروزه به جای کاف، گاف می آورند و شگفت می گویند که از مصدر شگفتن است.

در غیاث اللغات آمده است : «در سراج نوشته که شکفت به کسرتین و کاف عربی بمعنی تعجب و به ضمتین بمعنی وا شدن گل و به هر دو معنی به کاف فارسی شهرت دارد...» عجب باشد. در حقیقت واژه شگفت بر گرفته از همان شکفت در زبان پهلوی است که به صورت شکفت škft آمده است. (نگا. مکنزی 102). شاعران کهن این واژه را بصورت شکل نخستین آن یعنی شکفت آورده اند، نه شگفت. برای نمونه نگاه کنید به مثالهای زیر:

فر امرز نشكفت اگر سركش است / كه پولاد را دل پر از آتش است (فردوسی)

نشکفت اگر به قوت بخت تو یوزبان / از قرص آفتاب دهد یوز را پنید (ابن یمین)

نشکفت اگر ز عشقش لاغر شویم و خسته / کین شیوه لاغریها در یام عشق باشد (اوحدی، دیوان اشعار، غزلیات)

نشکفت که سلطان لقبت داد مَلک / تو خود ملک از مادر خویش آمده ای (انوری، دیوان اشعار، رباعیات)

اما واژه نکهت در این بیت به چه معنی است؟ نکهت : بوی خوش است و بوی دهان. غیاث اللغات، ناظم الاطباء. النکهة : رایحة الفم، طیبة کانت او کریهة (فقه الغۀ ثعالبی). (ح. خدیو جم 1368). با نگاهی به دیوان حافظ و تعمق در ابیات دیگرهمین معنا را درمی یابیم.

صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل / فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد (حافظ)

ای صبا نکهتی از خاک در یار بیار / ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار(حافظ)

باد بهشت می گذرد یا نسیم صبح / یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است (سعدی)

اما خلق چرا با بوی خوش، مشک و عنبر آمده است؟ نه تنها حافظ بلکه شاعرانی دیگری نیز خلق را مشکین آورده اند. خود حافظ در بیت دیگری چنین آورده است:

مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا / بر خاک کوی دوست گذاری نمی‌کنی (حافظ)

از خلق اوست چشمه خورشید / وز خلق اوست عنبر اشهب (مسعود سعد سلمان)

ای خلق تو مشک و ز مشکت مرا نسیم / وی لفظ تو چو شد وز شهدت مرا شفا (مسعود سعد سلمان)

از دم خلق تو در مسدس گیتی / بوی مثلثت بهر مشام برآید (خاقانی) مثلث در اینجا به معنی نوعی عطر باشد. «و از عطرها عود و مثلث مشکین بکار باید داشت». (ذخیره ٔ خوارزمشاهی).

هزار بار ز عنبر شهی تر است بخلق / هزار بار ز آهن قوی تر است بپاس (منوچهری)

اما واژه ایذج : ایذج همان است که ما امروزه آن را ایذه می نامیم و آن یکی از شهرستانهای استان خوزستان است که به نامهای آنزان و آنشان نیز خوانده می شده است. ابن بطوطه می نویسد : ثم سافرنا من مدینۃ تستر ... و وصلنا الی مدینۃ ایذج و تسمی ایضاً مال الامیر. منظور از تستر همانا شوشتر امروز و ایذج همان مالمیر است که ابن بطوطه از آن به عنوان مال الامیر نام برده است. (در مجم البلدان یاقوت حموی مال امیر، مالمیر).

بعد از این شگفت نیست که با خلق خوشت، از صحرای ایذه بوی نافه ختن بر خیزد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


منابع


- D. N. MAcKENZIE, A Concise Pahlavi Dictionary, London 1971.


ـ حسین خدیوجم، واژه نامه غزلهای حافظ، موسسه مطبوعاتی علمی، چاپ دوم 1368.

***
هرگونه برداشت و نقل قول از مطالب فوق، با ذکر منبع بلامانع است.